گلزار ادب
گشت‌وگذار در گلزارادب 
قالب وبلاگ

1⃣ نشانه مفعولی : 
   _امیر را بگرفتند و بربودند .
  _ چون پادشاه را سلامت یافتند .
_ امیر را هیچ ندیدمی .
_ تو را امیر می بخواند .
_ این حال را با بونصر بگفتم .
_ دیگرباره یافتم و آن نامه را بخواند .
_ و سوار را گسیل کرده .
_ امیر را یافتم آن جا بر زبر تخت نشسته .
_ قاضی بوالحسن و پسرش را بخواند و بیامدند.
_ اگر وی را یک روز دیده بودمی .
_ ایشان را باز گردانید .

2⃣  در معنی حرف اضافه ی " به " و نقش نمای متمم  : 
_ رقعتی نبشت به امیر ... و مرا (=به من) داد.
_ گفت : بونصر را(=به بونصر) بگوی که امروز درستم.
_ آغاجی خادم را(=به آغاجی خادم) گفت . 
_ و مرا (= به من ) گفت : بستان ؛
_ بونصر را (=به بونصر) بگوی که زرهاست...
_ بونصر پسرش را (=به پسرش) گفت .

3⃣ در معنی حرف اضافه ی " برای " و نقش نمای متمم :
_ و در هر سفری ما را (=برای ما) از این بیارند تا  صدقه ای که خواهیم کرد.
_ تا خویشتن را(= برای خویشتن) ضیعتکی حلال خرند .
_ مرا چه افتاده است . ( برای من چه پیش آمده است/ چه روی داده است .)

4⃣ " را " ی نهادی و مالکیت ؛ در جمله هایی که فعل از مصدر " بودن و استن و مشتقات آن " باشد ، می آید . در چنین جمله های " را " حذف می شود و فعل به شکلی از مصدر " داشتن " در می آید : 
_ از هر دستی مردم در کشتی های دیگر بودند و کس را خبر نه . ( = کسی خبر نداشت .)
_ چندان صدقه دادند که آن را اندازه نبود . (= آن ، حد و اندازه نداشت .)
_ بازدادم که مرا به کار نیست.(= من لازم ندارم.)
_ نگویم که مرا سخت دربایست نیست.(= نمی گویم که سخت نیاز ندارم.)

5⃣ " را "ی نهادی و زاید که می توان آن را حذف کرد و هیچ خللی در ساخت جمله رخ نمی دهد : 
_ شمار آن به قیامت مرا باید داد . (= حساب آن در قیامت من باید بدهم .)
_ امیر را تب گرفت . (=امیر تب کرد.)

6⃣ " را "ی فک اضافه یا بدل از کسره یا اضافه ی گسسته : 
_ بونصر نامه های رسیده را به خط خویش ، نکت بیرون می آورد . ( نامه های رسیده را ...نکت = نکت نامه های رسیده )
یادآوری : 
در چنین مواردی معمولا " را " ی مفعول محذوف است که هنگام برگشت از روساخت به ژرف ساخت یا تاویل ، دوباره ظاهر می شود .
_ آن را امیرالمومنین می روا دارد ستدن ...؟ (=ستدن آن را روا می دارد.)

7⃣ در معنی حرف اضافه ی " برای / به سبب / به واسطه ی" و نقش نمای متمم : 
_ و مثال داد تا هزارهزار درم ...به مستحقان و درویشان دهند ، شکر این را .( = برای شکر این نعمت تندرستی / به واسطه ی شکر این نعمت تندرستی...)

8⃣ در معنی حرف اضافه " در برابر / در مقابل " و نقش نمای متمم : 
سجده ی شکر کرد خدای را بر سلامت امیر ، و نامه نبشته آمد

@golzar_adab


موضوعات مرتبط: نکات زبانی، دستور زبان
برچسب‌ها: انواع را, دستورزبان, قواعدفارسی, فارسی دهم
[ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۸ ] [ 19:31 ] [ علی باجلان ]

💠 فعل اسنادی و مسند

✅✅✅✅ هر گاه فعل جمله ما یکی از فعل های اسنادی باشد ( یعنی : است – بود – شد – گشت و گردید ) آن گاه گزاره علاوه بر نهاد یک جزء اصلی دیگر نیز دارد ( یعنی فعل گذرا است )  و آن مسند است. 

 

🛑🛑هوا دلپذیر شد. ( هوا: نهاد – دلپذیر : مسند – شد : فعل )
خرد چشمِ جان است اگر بنگری ( خرد : نهاد – چشمِ جان : مسند – است : فعل اسنادی )

✔✅✅  برای پیدا کردن مسند در جمله نهاد را به همراه چگونه ؟ چطور؟ یا چه جور؟ به صورت جمله ای پرسشی از فعل می پرسیم و به جواب می رسیم. 

هنر خوار شد جادُوی ارجمند ( هنر چگونه شد؟ خوار: مسند )
تا سیه روی شود هرکه در او غشّ باشد ( چطور شود؟ سیه روی : مسند )

🛑🛑نکات : 

✅✅1. فعل های گشتن و گردیدن اگر به معنای گشت و گذار یا چرخیدن  باشند اسنادی نیستند. 
این دو فعل باید هم معنی «شد» باشند. 

🛑🛑همی بر شد آتش فرود آمد آب / همی گشت گرد زمین آفتاب ( چرخید – پس اسنادی نیست )
نهان گشت آیین فرزنگان ( گشت یعنی شد. )

  ✅✅۲- است و بود اگر به معنی وجود داشتن باشند اسنادی نیستند. 

✅✅ 3. فعل شد اگر به معنای رفت باشد اسنادی نیست. 
خرامان بشد سوی آب روان ( بشُد : برفت )

اما در این مثال «شد» اسنادی است. 
ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است / دریاب که هفته دگر خاک شده است 

✅✅4. است ، بود ، شد تنها وتنها اگر خودشان به عنوان فعل به کار رفته باشند می توانند اسنادی باشند. 
✅✅راه تشخیص:

اگر کلمه قبل از است ، بود ، شد ریشه فعلی داشت آن دو با هم فعل هستند. ( دیده بودم – گفته شد – خورده است )
اما اگر کلمه قبل اینها ریشه فعلی نداشته باشد خودشان فعل اسنادی هستند.
@golzar_adab


موضوعات مرتبط: فارسی یک، نکات زبانی، دستور زبان
برچسب‌ها: گلزار ادب, مسندچیست, فعل اسنادی, فارسی دهم
[ یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۸ ] [ 21:55 ] [ علی باجلان ]

1️⃣ واو تفریق: این نوع واو برای تشخیص و تفریق تلفظ در نوشته‌ها آورده می‌شود. مثل: «عمرو» که عَمر خوانده می‌شود.

2️⃣ واو عطف: این نوع واو بین دو کلمه (واژه) دارای نقش یکسان می‌آید. کلمه‌ای را که قبل از واو عطف می‌آید، معطوفٌ‌علیه و کلمه‌ای را که بعد از آن می‌آید، معطوف می‌نامند. مثل: حسین و حسن آمدند. در این جمله، حسین و حسن دارای نقش یکسان (نهاد) هستند؛ حسین معطوفٌ‌علیه و حسن معطوف و واوی که میان آن دو آمده است، واو عطف است.
3️⃣ واو معدوله: یک نوع واو که کاربرد بسیار فراوانی در کتابت فارسی دارد واو معدوله است. در تعریف واو معدوله می‌توان گفت: نوعی واو که نوشته می‌شود ولی خوانده نمی‌شود و به همین سبب در زبان فارسی در حوزۀ واج‌شناسی هنگام نوشتن واج‌های یک کلمه این نوع واو را به حساب نمی‌آورند، چون صدا ندارد. مثل: واو در کلمه خواهر. 
4️⃣ واو ربط: در تعریفی ساده از واو ربط می‌توان گفت: نوعی واو که میان دو جمله می‌آید و آن دو جمله را به هم مربوط می‌سازد. مثل: علی از مدرسه آمد و نماز خواند.
5️⃣ واو معیت: نوعی واو که به معنای: «مع» (همراه با) است و اغلب در شعر مشاهده می‌شود. مثل: گفتم من و طالع نگونسارم: گفتم: من همراه با بخت و اقبال نگونسارم.
6️⃣ واو مقابله (تقابل): نوعی واو که حرف اضافه است و به معنای: «در مقابل» است. مثل: عمر برف است و آفتاب تموز: ( عمر مانند برف است در مقابل آفتاب تیرماه)
7️⃣ واو مباینت (استبعاد): نوعی واو که در جملات بدون فعل برای برجسته کردن پیام می‌آید و معنای آن «دور بودن» است.
مثل: پدر و بدقولی (پدر هیچ گاه بدقولی نمی‌کند.)
8️⃣ واو میان‌وند: این نوع واو بین تکواژهای واژه مشتق - مرکب می‌آید. مثل: آموزش‌وپرورش
9️⃣  واو وند اشتقاقی: این نوع واو معنی کثرت (زیاد بودن) یا نسبت می‌دهد و اغلب در زبان محاوره یا در نمایشنامه‌ها و یا در داستان‌هایی که به زبان محاوره بیان می‌شود می‌آید. مثل: شکمو – نق‌نقو 
🔟 واو حالیّه: این نوع واو معنای « درحالی‌که » می‌دهد. مثل: محبوسم و طالع است منحوسم: زندانی هستم درحالی‌که بخت و اقبالم منحوس است. 
⏸ واو پسوند تحقیر و تصغیر: این نوع واو نیز مانند واو وند اشتقاقی، بیشتر در زبان محاوره استفاده می‌شود. مثل: پسرو.

@golzar_adab


موضوعات مرتبط: فارسی یک، نکات زبانی، دستور زبان
برچسب‌ها: انواع واو, دستورزبان, نکات زبانی, زبان فارسی
[ یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۸ ] [ 20:7 ] [ علی باجلان ]
بر اساس توضیحات صفحه 177_ 178 کتاب «دستور زبان فارسی» از زنده یاد دکتر عبدالرسول خیام پور #را در نْه معنی به کار رفته است.

1- نشانه مفعولی:
او را دیدم.

2- تأکیدی:
روزی دو برای مصلحت را
بنشینم و صبر پیش گیرم (سعدی)

3- مضاف الیهی:
او را نام، سهراب است.

4- به معنی برایِ:
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را (حافظ)

5- به معنی به:
این روزگار شیفته را فضل، کم نمای (مسعود سعد)

6- به معنی در مقابلِ:
وفا کن تا وفا بینی وفا را (فخر گرگانی)

7- به معنی از:
قضا را من و پیری از فاریاب
رسیدیم در خاک مغرب مَآب (سعدی)

8- به معنی در:
شب را در بوستان با یکی از دوستان اتفاقِ مَبیت افتاد. (سعدی)

9- به معنی بر:
آب بریز آتش بیداد را (نظامی)

بر این اساس می توان گفت «را» در جمله زیر در معنی در (مورد 8) به کار رفته است:

«این مسیر را از خانه تا مدرسه دویدم.»

#مهدی_شعبانی


موضوعات مرتبط: نکات زبانی
برچسب‌ها: انواع را, زبان, زبانشناسی, دستورزبان
[ یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۶ ] [ 20:19 ] [ علی باجلان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گشت‌وگذار در گلزارادب

لینک کانال تلگرام:
Telegram.me/golzar_adab
Telegram.me/virdars

هماهنگی برای برگزاری
کلاس خصوصی و گروهی کنکوری
آمادگی برای امتحانات
شماره تماس
۰۹۱۰۱۵۶۵۱۲۳
امکانات وب