⚽️مدت زیادی بود که هوادار او بودم! شاید واژه هوادار برای عشق و علاقه ای که به او داشتم ناچیز باشد؛ تمام مدت به این فکر میکردم که اگر او را ببینم چه می شود تا اینکه....
هجدهم فروردین ماه سال ۱۳۹۴بود؛از مدرسه به خانه برگشتم و به پدرم گلایه کردم که مگر تو قول نداده بودی وقتی مهدی به اینجا آمد به دیدارش برویم؟! پدرم که اصرار و شوق مرا دید و از علاقه ی من به او خبر داشت ترتیبی داد تا عصر آن روز به شهر انزلی برویم.
زمان مثل برق و باد در حال سپری شدن بود و من به این فکر میکردم که قرار است چه شود؛راستش کمی هم نا امید بودم!احساس میکردم او آن کسی نباشد که من درخیالم ساخته ام.
هوا رو به تاریکی بود؛به منزل یکی از اقوام رسیدیم و منتظر ماندیم تا دوستِ پدرم بیاید و مارا به هتل ببرد.
ساعت ۹ شب را نشان میداد؛وارد هتل سفیدکنار شدیم.تعدادی از بازیکنان تیم در حال تماشای سریال کلاه قرمزی و برخی هم در کافه هتل نشسته بودند.
اضطراب داشتم؛دائما به دنبال او بودم تا اینکه سرپرست تیمشان آمد و گفت:مهدی در اتاقش در حال نماز خواندن است،به او خبر داده ایم گفت چند دقیقه منتطر بمانید،می آید.
روی مبل نشستیم و منتظرش ماندیم؛مهدی از پله ها پایین آمد؛فکر میکنم تمام اطرافیانم صدای تپش های قلبم را می شنیدند؛طبق معمول مشغول صحبت کردن با تلفن همراهش بود،آخر آن شب برای او هم بسیار مهم بود زیرا تولد پسرش علی بود.وقتی متوجه شد ما منتظر او هستیم تلفن را قطع کرد و به سمت ما آمد؛همان مهدی بود؛تعریفی برایش ندارم فقط میتوانم بگوییم اسطوره!
همه فکر میکردند من طبق معمول که پرحرف هستم باید کلی با او سخن بگویم اما من کاملا ساکت شده بودم؛وقتی به او سلام کردم او با خوش رویی و مهربانی جوابم را داد.چهره ام خنده دار بود،کاملا بُهت زده بودم.بعد از گرفتن عکس یادگاری و آرزوی موفقیت برایش از او خداحافظی کردیم و او به سمت کافه هتل رفت.
هنگام خروجم از هتل به سمت من برگشت و برایم دست تکان داد؛حالم در آن لحظه وصف شدنی نیست.
بعدها هرکس مرا می دید این سوال برایش پیش می آمد که چرا با او سخن نگفته ام؛اما من فقط یک صحنه از ذهنم عبور می کند؛که او از من پرسید نامت چیست و بعد از امضا نوشت:دوست دارت سید مهدی رحمتی!
⚽️⚽️⚽️⚽️⚽️⚽️⚽️
نویسنده:عسل پورنوروز
دبیرستان الزهرا
منطقه تولمات
موضوعات مرتبط:
نگارش دوازدهم،
نمونه نوشته های دانش آموزان
برچسبها:
نگارش دوازدهم,
خاطره نویسی,
انشا,
فارسی دوازدهم